مأموریّت ویژۀ هاجر
دسته بندی :
شناخت بانوان برجسته قرآنی
مأموریّت ویژۀ هاجر
ابراهیم به دستور الهی قصد مهاجرت به مکّه کرد و اين قصد را با هاجر در ميان گذاشت.
زن جوان که دل خود را به زندگی آکنده از عطوفت و آغشته به آرامش با فرستاده الهی خوش کرده بود چون گفتههای شوهر را شنید، بیمی در دلش چنگ انداخت و به آن جایگاه دوری که میبایست اقامتگاه او و فرزندش گردد و از آن چیزی نمیدانست، میاندیشید و میکوشید با یاد خدا و توکل به او و اطاعت از فرمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آشفتگی خود را برطرف کند.
سرانجام زمان هجرت فرا رسید. فرشتهای برای هدایت این کاروان سه نفری تا رسیدن به مقصد موعود در معیت آنان بود.
ابراهیم، هاجر و اسماعیل خردسال پشت سر جبرئیل گستره بیکران ریگزار را در مینوردیدند و لحظهای نمیآسودند.
در طول مسیر هر جا آبادی باصفا و امیدبخشی را میدیدند، توقف میکردند و از راهنمای آسمانی میپرسیدند:
آیا اینجا مکه است و او پاسخ منفی میداد.
بدین گونه با تحیر از کنار هر جای سرسبز و خرم میگذشتند و ملتهب، خسته و منتظر، باز به راه ادامه میدادند،
تا سرانجام به وادی بدون کشت و زرع، تفتیده و سوخته از آفتاب فرود آمدند.
اقامت در جایی خشک و سوزان که بادهای داغ پوست آدمی را میگداخت و تا دیده کار میکرد، در آن اثری از عمران و حیات به چشم نمیخورد، بسیار طاقتفرسا و وحشتناک جلوه مینمود.
هاجر و اسماعیل در زیر آفتاب سوزان و در معرض وزش بادهای گرم بر روی ریگهای داغ نشسته بودند.
هاجر در این محیط مخوف به آینده فکر میکرد. او که در سرزمین عمالقه زندگی کرده و غرق در ناز و نعمت در کنار نهرهای خروشان و چشمهساران پرآب، زیر سایه درختان پرمیوه روزگار گذرانیده بود، هرگز با این هوای خشن و سرزمین سوزان و بیابان خشک آشنا نبود،
ولی آن زن خداپرست و همسر فرستاده الهی به آن درجه از خودسازی معنوی رسیده بود که از مشاهده چنین اوضاعی هراس به دل راه ندهد و خم به ابرو نیاورد،
زیرا میدانست وعده خداوند حق است و آنچه فرشته وحی خبر داده بود که ذریهاش زیاد خواهد گشت، عملی میگردد.
هاجر و اسماعیل در جوار جایی که یک بلندی سرخ به عنوان نشانهای از خانه خدا باقی مانده بود، اسکان یافتند.
ماجرای آمدن ابراهیم به مکه و آوردن اسماعیل و هاجر، در منابع تفسیری شیعه چون: تفسیر نورالثقلین، ج اول، ص145 و نیز برخی منابع روایی چون: علل الشرایع، ص432 و آثار تاریخی چون: کامل ابناثیر، ج اول، ص113 آمده است.
مأموریّت ویژۀ هاجر
ابراهیم به دستور الهی قصد مهاجرت به مکّه کرد و اين قصد را با هاجر در ميان گذاشت.
زن جوان که دل خود را به زندگی آکنده از عطوفت و آغشته به آرامش با فرستاده الهی خوش کرده بود چون گفتههای شوهر را شنید، بیمی در دلش چنگ انداخت و به آن جایگاه دوری که میبایست اقامتگاه او و فرزندش گردد و از آن چیزی نمیدانست، میاندیشید و میکوشید با یاد خدا و توکل به او و اطاعت از فرمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آشفتگی خود را برطرف کند.
سرانجام زمان هجرت فرا رسید. فرشتهای برای هدایت این کاروان سه نفری تا رسیدن به مقصد موعود در معیت آنان بود.
ابراهیم، هاجر و اسماعیل خردسال پشت سر جبرئیل گستره بیکران ریگزار را در مینوردیدند و لحظهای نمیآسودند.
در طول مسیر هر جا آبادی باصفا و امیدبخشی را میدیدند، توقف میکردند و از راهنمای آسمانی میپرسیدند:
آیا اینجا مکه است و او پاسخ منفی میداد.
بدین گونه با تحیر از کنار هر جای سرسبز و خرم میگذشتند و ملتهب، خسته و منتظر، باز به راه ادامه میدادند،
تا سرانجام به وادی بدون کشت و زرع، تفتیده و سوخته از آفتاب فرود آمدند.
اقامت در جایی خشک و سوزان که بادهای داغ پوست آدمی را میگداخت و تا دیده کار میکرد، در آن اثری از عمران و حیات به چشم نمیخورد، بسیار طاقتفرسا و وحشتناک جلوه مینمود.
هاجر و اسماعیل در زیر آفتاب سوزان و در معرض وزش بادهای گرم بر روی ریگهای داغ نشسته بودند.
هاجر در این محیط مخوف به آینده فکر میکرد. او که در سرزمین عمالقه زندگی کرده و غرق در ناز و نعمت در کنار نهرهای خروشان و چشمهساران پرآب، زیر سایه درختان پرمیوه روزگار گذرانیده بود، هرگز با این هوای خشن و سرزمین سوزان و بیابان خشک آشنا نبود،
ولی آن زن خداپرست و همسر فرستاده الهی به آن درجه از خودسازی معنوی رسیده بود که از مشاهده چنین اوضاعی هراس به دل راه ندهد و خم به ابرو نیاورد،
زیرا میدانست وعده خداوند حق است و آنچه فرشته وحی خبر داده بود که ذریهاش زیاد خواهد گشت، عملی میگردد.
هاجر و اسماعیل در جوار جایی که یک بلندی سرخ به عنوان نشانهای از خانه خدا باقی مانده بود، اسکان یافتند.
ماجرای آمدن ابراهیم به مکه و آوردن اسماعیل و هاجر، در منابع تفسیری شیعه چون: تفسیر نورالثقلین، ج اول، ص145 و نیز برخی منابع روایی چون: علل الشرایع، ص432 و آثار تاریخی چون: کامل ابناثیر، ج اول، ص113 آمده است.
برچسبها : مأموریّت ویژۀ هاجر

