«زندگی» را درچشم ودل پیامبر(ص) بنگریم و بشناسیم و بدان بیندیشیم
ابوالاسود دوئلى يكى از ياران خالص على عليه السلام و شيعيان پاك و مدافعان سرسخت و وفادار ولايت، مى گويد:
در ايامى كه ابوذرغفارى اين يار محبوب پيامبر و صحابى انقلابى و شورگستر آن حضرت در «ربذه» تبعيد بود، پيش او رفتم
ابوذر گفت :
روزى در مسجد، خدمت رسول گرامى رسيدم. در مسجد، جز پيامبر و على(ع) كسى ديگر نبود.
خلوتی مسجد را مغتنم شمردم و پيش رسول اللّه رفته، گفتم:
اى رسول خدا!
پدر و مادرم فدايت ... مرا وصيت و سفارشى كن، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.
فرمود:
چه خوب، اى ابوذر!
تو از مايى.
تو از خانواده مايى،
و به تو سفارش مى كنم كه آن را خوب فراگيرى،
وصيت و توصيه اى كه در بردارنده تمام راهها و روشهاى خير و خوبى است.
اگر آن را بياموزى و پاسدارش باشى؛ به منزله دو بالى خواهد بود كه تو را در پرواز مدد كند!
پيامبر، سخن را از خدا آغاز مى كند:
یا أ باذَرّ! اُعبُدِاللّهَ كَأ نَّك تَراهُ
اى ابوذر!
خدا را آنگونه عبادت كن كه گويا او را مى بينى .
فإ نْ كُنتَ لا تَراهُ فإ نَّهُ يَراكَ.
اگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند.
وَاعْلَمْ أ نَّ أ وَّلَ عِبادَةِ اللّهِ الْمَعْرِفةُ بِهِ
بدان كه سرآغاز عبادت و خداپرستى،معرفت و شناخت است.
فَهُوَ الا وَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ، فَلا شَيْءَ قَبلَهُ،
او قبل از هرچيز،اوّل است و چيزى پيش از او نبوده است .
وَالْفَرْدُ فَلا ثانِيَ لَهُ، وَالْباقِي لا إ لى غايَةٍ،
او يكتايى است كه دوّمى ندارد. پاينده اى است كه نهايت ندارد.
فاطِرُ السَّماواتِ و الاْ رْضِ وَما فِيهِما وَما بَيْنَهُما مِنْ شَيْءٍ
آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست، پديد آمده از قدرت اوست .
وَهُوَ اللّهُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرْ.
اوآگاه وتوانا است.
ادامه دارد......