نور درخشان شرح صدر
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی:
(بدان ای سالک راه حق!) در تفسیر آیه شریفه:
«افمن شرح صدره للاسلام فهو علی نور من ربه» (زمر-22)
که تفسیرش از حضرت رسولاکرم(ص) سؤال شد، فرمود:
«نور یقذفه الله فی قلبه، فیشرح صدره»
نوری است که خداوند بر دل او میافکند، سپس سینهاش گشاده میگردد.
«قیل هل لذلک من علامه؟»
عرض شد آیا نشانهای برای این میباشد؟
فرمود:«علامته التجافی عن دارالغرور و الانابه الی دارالخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت»
نشانهاش آن است که:
از این سرای فریب پهلو تهی میکند،
و به سرای جاویدان بازمیگردد،
و پیش از فرا رسیدن مرگ، آمادگی برای مرگ پیدا میکند! (مجمعالبیان،ج4،ص 561)
و شاید عامه مردم معنای «تجافی» را به جز زهد در شهوتهای دنیا ندانند و برای «تجافی حقیقی» معنای واقعیاش را تصور نکنند که آن عبارت است از اینکه:
پرده ی فریبی که در این دنیا برای اهل دنیا میباشد و نمیگذارد اشیاء را به آنگونه که هست ببینند، از جلوی چشم برداشته شود،
چنانکه عامه کسانی که پس از «معرفت نفس» به این مرتبه از معرفت نرسیدهاند، چنین هستند.
رساله لقاءالله، ص 234

برچسبها :
درمحضر بزرگان اخلاق و عرفان
زاد و توشه «سفر» بردار!...
آیت الله شیخ مجتبی تهرانی:
(بدان ای سالک راه خدا!) در هر سفری که انسان میکند دو چیز نیاز دارد؛
اولا باید راه را بلد باشد... انسان در هر هجرتی، نیازمند راهنما و راه بلد است تا او را راهنمایی کند.
ثانیا در هر سفری که انجام میدهد- خصوصا اگر مسیر طولانی باشد- زاد و توشه راه میخواهد که از آن تغذیه کند و نیرو بگیرد...
در باب هجرت کبری هر دو مورد لازم است،
هم راهنما و دلیل راه
و هم زاد و توشه.
حالا این دو را چگونه فراهم کنیم؟
هر دوی اینها ... متوقف بر ... جهاد اکبر است،
اگر توانستی در این درگیری درونی بر هواهای نفسانیات غلبه کنی، «خدا» راه را به تو نشان میدهد که از کجا بروی:
«الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنکبوت- 69)
هجرت کبری متوقف بر جهاد اکبر است
و جهاد اکبر است که موجب می شود انسان راه رسیدن به خدا را پیدا کند.
اگر در جهاد اکبر غالب شدی، محصول و نتیجهای دارد که روی نفس منعکس میشود
و آن نتیجه عبارت از «تقوا» است که:
«لباس التقوی ذلک خیر» (اعراف- 26)
زاد و توشه تو در این راه است.
«و تزودوا فان خیرالزاد التقوی» (بقره، 197)
تزودوا یعنی توشه برگیرید،
اشاره به این است که:
ای مسافران الیالله،
ای سالکان الیالله،
توشه برگیرید که همانا بهترین توشه «تقوا» است.
سلوک عاشورایی، منزل سوم، ص 152

برچسبها :
عاقل کیست؟
آیت الله مجتهدی تهرانی:
به هر که عقل دادند، چه ندادند؟ به هر که عقل ندادند، چه دادند؟
عقل چیز عجیبی است. البته فکر نکنید عقل همین است که ما داریم
یک دسته دیوانه اند و در دیوانه خانه هستند و ما عاقل هستیم، نه!
عاقل آن است که به فکر آخرت باشد،
کسی که آخرت را انتخاب می کند، این فرد عاقل است.
وکسی که دنیا را انتخاب میکند از نظر اسلام این فرد عاقل نیست....
بنابراین عاقل خیلی کم است..خیلی...
منبع: http://mojtahedi-tehrani.mihanblog.com/#linkz

برچسبها :

فصل
در تفكّر است
بدان
كه اوّل شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى «تفكّر» است. و بعضى از علماى اخلاق
آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار دادهاند«». و آن نيز در مقام خود صحيح است.
و تفكر
در اين مقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى - و لو كم هم باشد
- فكر كند در اينكه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و
راحتى را از براى او فراهم كرده، و بدن سالم و قواى صحيحه، كه هر يك داراى منافعى است
كه عقل هر كس را حيران مىكند، به او عنايت كرده، و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده،
و از طرفى هم اين همه انبيا فرستاده، و كتابها نازل كرده و راهنماييها نموده و دعوتها
كرده، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست؟ آيا تمام اين بساط فقط براى همين
حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم، يا مقصود ديگرى
در كار است؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حكماى بزرگ و علماى هر ملت كه مردم را
دعوت به قانون عقل و شرع مىكردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز
مىدادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، يا راه صلاح ما بيچارههاى فرو رفته در شهوات
را مثل ما نمىدانستند؟
اگر
انسان عاقل لحظهاى فكر كند مىفهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است، و منظور از
اين خلقت عالم بالا و بزرگترى است، و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست. و انسان عاقل
بايد در فكر خودش باشد، و به حال بيچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى
كه سالهاى دراز در پى شهوات عمر خود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است
قدرى به حال خود رحم كنى، از مالك الملوك حيا كنى، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى،
كه آن موجب حيات هميشگى و سعادت دائمى است، و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه
فانى، كه آن هم به دست نمىآيد حتى با زحمتهاى طاقت فرسا. قدرى فكر كن در حال اهل دنيا
از سابقين تا اين زمان كه مىبينى.
ملاحظه
كن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زيادتر و بالاتر است، در صورتى
كه براى هر كس هم راحتى و خوشى پيدا نمىشود. آن انسانى كه در صورت انسان و از جنود
شيطان است و از طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات مىكند و مىگويد زندگانى مادى
را بايد تأمين كرد، قدرى در حال خود او تأمل كن، و قدرى او را استنطاق كن ببين آيا
خودش از وضعيت راضى است؟ يا آنكه خودش مبتلا است مىخواهد بيچاره ديگرى را هم مبتلا
كند؟ و در هر حال از خداى خود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند به وظايف خودت
كه بايد منظور شود ما بين تو و او. و اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان
و نفس امّاره است، راه ديگرى براى تو بنماياند و موفق شود به منزل ديگر از مجاهده.
برچسبها :