X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
اخلاق و عرفان، اوج نیاز - آرشیو 1392/8
 
هاجر؛ زنی در اوج فضائل اخلاقی

یکی از گوهرهای گرانبهاى درياى انسانيت هاجر همسر حضرت ابراهیم است.

او گرچه به عنوان کنیزی در قصر به سر می‏برد، اما زندگی مرفهان و مسرفانِ کاخ او را قانع نمی‏کرد و گویا جانش با جلوه‏های معنوی در ارتباط بود و به همین دلیل بعدها شایستگی همسری حضرت ابراهیم(علیه السلام)را به دست آورد

و با تأسی از زندگی سراسر معنوی شوهرش در مسیر هدایت قرار گرفت و با آشنایی و اجرای برنامه‏های عقیدتی معرفی شده توسط آن مرد آسمانی به حیات طیبه گام نهاد. 

هاجر از مصر به فلسطین و از آن جا به حجاز مهاجرت کرد و در این جابجایی پذیرای سختیهای بسیار و مرارتهای طاقت‏فرسایی شد،

اما به دلیل تلاش توأم با توکل در مسیر صفا و مروه لطف پروردگار شامل حالش گردید و به پاس خلوص و پاکی او سعی وی جزو شعایر الهی و اعمال واجب حج گردید

و چشمه‏ای که زیر پای فرزندش جاری گشت، شفادهنده قلوب و صفادهنده روانها شد و چون دار فانی را وداع گفت، مدفنش در جوار خانه خدا جزء مطاف قرار گرفت. 

هاجر در پرتو تعالیم ابراهیم خلیل به تلاشهایی در باره خودشناسی دست زد و به برکت چنین مجاهدتی احساس کرد دارای زمینه‏ای مناسب و شگفت‏انگیز برای تکامل معنوی و پیشرفت روحانی است.

او تمامی جهد خویش را به کار گرفت، تا بر نقاط ضعف غلبه یابد و خویشتن را از آلودگی و انحرافات برهاند.

خودسازی و رسیدن به صفای انسانی و ملکوتی برای بانویی که می‏خواهد مسؤولیت سنگین و سرنوشت‏سازی را در آتیه نزدیکی عهده‏دار شود، بسیار ضرورت داشت.

او ضمن طی طریق متوجه شد کمالات نهفته در وجود آدمی، به جنس افراد و رتبه‏های اجتماعی و مسایل قومی ارتباطی ندارد و در مکتب توحید، یک کنیز هم می‏تواند چون سایر انسانها حرکتی جهت‏دار توأم با ایمان و تقوا داشته باشد.

هاجر به این باور رسید که ارمغان تهذیب درونی این است که جذب ‏دوست گشته و معنویت را در امور زندگی دخالت دهد و مفاهیم اصیل را بر اندیشه و عواطف حاکم نماید و از برخی سنتهای موهوم و آداب منحط که در جامعه قبلی ناظرش بود، دوری کند.

او خود را خوب ارزیابی می‏کرد و درست می‏سنجید، زیرا میزان آسمانی پیش رویش بود و پیامبر خدا را می‏دید که چگونه فکر می‏کند، چه اخلاقی دارد و کردارش در برخورد با این و آن به چه شکلی است. 

البته حضرت ابراهیم(علیه السلام)در صدد آن بود که این زن برای مقصد آینده به عنوان بانویی مؤمن و وارسته پرورش یابد، زیرا دامانی که می‏خواهد نخستین آموزشگاه برای حضرت اسماعیل(علیه السلام)باشد، باید به شایستگیهایی دست یافته و قله‏های فضایل را فتح کند.
   الگوهای قرآنی زنان

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 28 آبان 1392 - 11:16 | 1 2 3 4 5
سه دستور کاربردی از امام صادق(ع) برای رسیدن به خواسته‌های دنیا و آخرت
 
آیت الله مجتبی تهرانی:
رُوِیَ عَنِ الصّادقِ علیه السَّلام: ثَلَاثَةٌ مَنْ تَمَسَّکَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بُغْیَتَهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِیَ بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّه.
تحف العقول، صفحه 315 - بحارالأنوار، جلد 75، صفحه 229

امام صادق صلوات الله علیه فرمودند:
سه چیز است که هر که بدانها چنگ زند، به خواسته‏هاى دنیا و آخرت خود می رسد: 

اول: «مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»؛ کسی که دست از گناه بردارد به امید اینکه خداوند به او لطف کند.
یکی از معانی «اعتصام بالله»، دوری گزیدن ازگناه به امید رسیدن لطف خداست.

دوم: «وَ رَضِیَ بِقَضَاءِ اللَّهِ» راضی به قضای الهی باشد.
رضایت را خشنودی معنا می کنند ولی در واقع به معنای «پسند» است.
رضایت به قضای الهی معنایش این است که آنچه را که خداوند برای او پسندیده و تدبیر کرده است، بپسندد.

سوم: «وَ أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّه» خوش گمانی به خدا داشته باشد و بد گمانی نداشته باشد. اینطور نباشد که - نعوذ بالله- در ذهنش بیاید که آنچه خدا برایش پسندیده، بد پسندیده است.

حتی امام صادق علیه السلام تعبیر به «ظن» به معنای گمان می¬کند نه یقین! می¬فرماید: "حسن ظن" به خدا داشته باشد.
خدا هیچ وقت بدی برای ما نمی¬خواهد؛ خوبی و خیر ما را می¬خواهد.

ما گاهی در مصداقِ خواسته هایمان اشتباه می کنیم.
از آنجایی که ما دنبال راحتی هستیم، خیال می کنیم راحتی با پول فراهم می شود؛ لذا از خداوند تقاضای پول می کنیم. اینجاست که ما اشتباه می کنیم.

چرا می گوییم خدایا پول بده؟ و وقتی به ما نداد، گمانمان به خدا بد می شود و با خود می گوییم: "¬خواستیم، ولی به ما نداد".
اگر به تو می داد چه بسا این برای تو راحتی نمی آورد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:
گناه را ترک کن به امید اینکه خداوند به تو لطف کند. بعد هم آنچه که او می پسندد تو هم بپسند.
او خیر تو را می خواهد، هیچ وقت بدی تو را نمی خواهد.
پس آنچه برای تو می پسندد را بپسند و بعد از آن هم به خدا خوش گمان باش. خدا در انتخاب اشتباه نمی کند اما تو اشتباه می کنی!. 

دقّت کنید که حضرت روی طاعات دست نمی گذارد؛ بلکه روی ترک گناه تأکید می فرماید. گناه را ترک کن و امید به لطف خدا داشته باش. آن وقت هیچ گاه خدا ناامیدت نمی کند و مطلوب دنیا و آخرتت را به تو می دهد.
 
چهارشنبه 12 اسفند 1388- 16 ربیع الاول 1431. مسجد جامع بازار تهران با تلخیص
گروه اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 26 آبان 1392 - 10:38 | 1 2 3 4 5
تقابل دو شیوه متضاد در رفتار حاکمان!

در زمان خليفه اول حذيقة بن يمان فرماندار مدائن بود، بعد از او سلمان فارسی به سمت رهبرى آن شهر انتخاب شد و در زمان خليفه دوم، سلمان همچنان حاکم مدائن بود.

رفتار سلمان در حکومت بر اساس عدل و انصاف و همراه با ساده زیستی بود، لذا مورد انتقاد و سرزنش خليفه دوم قرار گرفت که چرا همچون حذيقه رفتار نمى كنی؟
و سرانجام، نامه ملامت آميزی به سلمان نوشت!

سلمان در پاسخ نامه انتقاد آمیزخليفه نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
نامه سلمان، غلام پيامبرِ اسلام صلى الله عليه و آله به عمر بن خطاب:
موضوع سخن اينكه در جواب نامه خشن و ملامت آميزى كه به من نوشته و عتاب كرده اى كه چون امير مدائن هستم چرا به شيوه حذيقه رفتار نمى كنم؟

آگاه باش:
خداى متعال مرا از كار زشت باز داشته است، و در قرآن كريم فرموده است:
هان مؤمنين! از گمان بد بردن، سخت دورى جوئيد، بدرستى كه قسمتى از گمانها گناه و معصيت است! و پيرامون ديگران تجسس نكنيد، و در غياب و نبود ديگران از آنها سخن نرانيد! آيا دوست داريد گوشت مرده برادر مسلمان خود را بخوريد؟! اين عمل پيش شما تنفر آميز است از خدا بترسيد. (حجرات : 49)

من پيروى ترا نمى كنم و به دنبال اعمال زشت حذيقه و نافرمانى خدا نخواهم رفت!
نوشته اى كه چرا حصير مى بافم و نان جو مى خورم! اين كار براى مؤمن عار نيست تا سبب ملامت شود!

خدا بر من مبارك كند كه حصير ببافم و نان جو بخورم و از ديگران بى نياز باشم؛ نه اينكه غذاى خوب بخورم و مؤمنى را غضبناك كرده و به ناحق حكم كنم! 

اين كار به پارسائى نزديك تر و در پيشگاه پروردگار محبوب تر است،
خود بارها ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله هر گاه نان جو مى يافت مى خورد و سپاسگزارى مى كرد و از اين نحوه خوراك هيچگاه خشمناك نمى شد! 

مرا ملامت كرده اى كه چرا به مردم بخشش مى كنم؟
اين عيبى نيست! عطا را براى خدا و روز فقر و تهيدستى خويش انجام مى دهم .
براى من فرقى ندارد غذائى كه جويده شد و در گلويم رسيد شيره گندم و مغز قلم؛ يا سبوس جو باشد!

در نامه نوشته اى: من چون تشكيلات و دم دستگاه ندارم! سلطنت خدا را ضعيف كرده و سبك شمرده ام .

و مردم مدائن هم براى مقام خلافت احترام قائل نمى شوند تا جائى كه در كارهاى شخصى از من كمك مى گيرند و اين رفتار باعث ذلت و سستى حكومت الهى است!

وه، چه لغزشى؟ اين طور كه تو فكر كرده اى نيست. مطمئن باش اين شيوه كه به نظر تو «ذلت» است؛ در صورتى كه مطيع خدا باشم، براى من از عزت و بزرگى كه در طغيان و معصيت باشد محبوب تر است؟

تو خود كردار رسول اكرم صلى الله عليه و آله سفير الهى را ديده اى كه همچون پدرى مهربان با مردم گرم و دمساز بود، لباس ‍ خشن مى پوشيد و غذاى نامطبوع مى خورد و قرشى و عربى، سياه و سفيد و بالاخره همه افراد در نظرش يكسان بودند.

احتجاج طبرسى : 65

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 22 آبان 1392 - 06:14 | 1 2 3 4 5

بنگرید به دین به دنیا فروشان!


بقاي سالك بر تداوم راه حق تا شهادت

آيه الله شيخ مجتبي تهراني:
امام حسين(ع) شب عاشورا كه همه اصحاب جمع بودند خطبه خواند.

من در بعضي از مقاتل ديده ام كه تا دوهزار و صدنفر نوشته اند كه با حسين(ع) بودند...
امام حسين(ع) فرمود: اين شب را براي خودتان مثل يك شتر راهوار در خدمت بگيريد و هر كدام دست يكي از اهل بيتم را بگيريد و برويد... 
من بيعتم را از شما برداشتم...
اينها من را مي خواهند با شما كاري ندارند... 

حضرت سكينه(س) فرمود: بعد از اينكه پدرم اين خطبه را خواند. ديدم اينها ده تا ده تا، بيست تا بيست تا، همين طور دارند مي روند!

يعني اينها براي كمك به اقامه حق و دفع باطل نيامده بودند... 
فقط آن كسي تا آخر با حضرت باقي مي ماند كه (راه حق را) تشخيص داده است و وظيفه خودش مي داند و عقلش مي گويد كه اين حق است و اين حق بايد حمايت و اعانت شود و آن باطل است و بايد اماته شود...

لذا حضرت مي گويد اگر مي ماني براي اقامه حق و ابطال باطل بمان نه براي پيماني كه با من بستي... 

وقتي رفتني ها رفتند و ماندني ها ماندند، امام حسين(ع) گفت:
حالا به شما بگويم كه همه شما فردا شهيد مي شويد!

سلوك عاشورايي، منزل اول، ص100


برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 20 آبان 1392 - 12:33 | 1 2 3 4 5
راهكارهاي تضعيف شهوت سالك 

آیت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي: 
(اي سالك مجاهد) تضعيف شهوت به انجام سه امر است: 
اول: قطع اسباب خارجي آن، 
كه عبارت از خوردن غذاهاي رنگارنگ و مقوي، هم از حيث نوع و هم از حيث مقدار مي باشد،  

پس مي بايست كه مريد، از خوردن غذاهاي مقوي بپرهيزد و از پرخوري برحذر باشد، و لذا شرع براي شكستن شهوت، دستور به گرفتن روزه داده است. 

دوم: قطع اسبابي كه باعث تهييج شهوت مي شود، مثل نگاه كردن به مناظر شهوت انگيز،  
چون نگاه باعث هيجان قلب مي شود و قلب قوه شهويه را به حركت درمي آورد، 
و اين امر با كناره گيري و احتراز از اماكني كه گمان رؤيت مناظر شهوت انگيز و صورت هاي زيبا در آن مي رود، ميسر مي شود 

و به همين خاطر است كه شرع از نگاه به زن ها و پسران زيباروي منع نموده است 
و تير نگاه، از كمان صورت هاي زيبا و از راه ديده بر دل مي نشيند. 

(امام صادق(ع) فرمود: نگاه تيري از تيرهاي زهرآلود ابليس است. الكافي، ج5، ص 559) 
و سپري جز ديده بر هم نهادن و گريختن و فرار كردن از اماكني كه احتمال ديدن مناظر شهوت انگيز در آن است، براي آن نيست. 

سوم: نفس را از راه مباح كه نكاح مي باشد، به خواسته اش رسانيدن. 

اسرارالصلوه ، ص227  

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 19 آبان 1392 - 09:41 | 1 2 3 4 5

موعظه پیامبر(ص)

دسته بندی : ,
موعظه پیامبر(ص) 

روزی پیامبر(ص) خطاب به مردم فرمود: 
 خدا بیامرزد بنده ای را که گفتارش سودبخش باشد 
و (اگر سودبخش نباشد، لااقل) سکوت کند تا سالم بماند، 
زبان بیش از هر چیز دیگر، بر انسان حاکمیت دارد. 
آگاه باشید تمام سخنانی که از انسان صادر می شود، به ضرر و زیان او است، مگر: 
یاد و ذکر خدا، 
امر به معروف و نهی از منکر، 
 و اصلاح بین مؤمنان! 

 یکی از اصحاب به نام معاذ بن جبل گفت: 
 «ای رسول خدا! آیا سخن گفتن هم چیزی است که انسان بر اثر آن عذاب شود؟» 
پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: 
 «و هل یکبّ النّاس علی مناخرهم فی النّار الّا حصائد السنتهم...؛ 
آیا چیزی جز محصول زبان، انسان را از ناحیه صورت به دوزخ می افکند؟! 

 پس هر کس می خواهد از عذاب در امان باشد و سالم بماند مراقب زبان و گفته هایش باشد. 
آیت اللّه مکارم شیرازی در شرح این جمله می نویسد: 
 «معلوم می شود گناهانی که به سبب آنها انسان با صورت به جهنّم می رود، سینه یا پا و یا دست نیست، بلکه دست آوردهای زبان است.  
شاید چنین عذابی برای این باشد که وقتی کسی را به سبب گناهی به آتش دوزخ می افکنند، با آن عضوی که گناه کرده می اندازند، 

و لذا چون با زبان گناه کرده، با صورت او را به دوزخ می افکنند تا اول زبانش بسوزد زیرا همین زبان آتش ها را برافروخته و به انسانها توهین و اذیت ها کرده است. 

باید هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم از خدا بخواهیم تا ما را از شرّ زبان حفظ کند، و شب هم وقتی به بستر می رویم، از گناهانی که به خصوص با زبان انجام شده استغفار کنیم، زیرا واقعاً انسان به سبب زبان در خطر عظیمی است.» 
پاسدار اسلام

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 18 آبان 1392 - 10:01 | 1 2 3 4 5
سلمان فارسى؛ نمونه ای از پاکی و وارستگی 

سلمان فارسی ایرانی با ذکاوت و هشیاری است که یار با وفای پیامبر شد و تا آنجا عزیز و نزدیک گشت که آن حضرت فرمود: السلمان منا اهل البيت . 

بدون شک روش و منش این انسان برجسته و آزاده، می تواند الگوئی گرانبها برای ما باشد. انسان ارزشمندی که راه سعادت را خوب شناخت و با شیفتگی فراوان به پیروی محض از پیامبر عزیز اسلام اقدام کرد. 

پس از پیامبر نیز برخلاف شیوه همگان، امام حق را درست تشخیص داد و در پیروی از علی(ع) تردیدی به خود راه نداد. 

هدایت؛ والاترین اصل و نسب: 
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: 
عده اى با هم نشسته بودند و اجداد خود را یاد کرده و به آنان افتخار مى كردند 
سلمان نيز در ميان آنان نشسته بود. 
عمر به سلمان گفت: 
سلمان! تو هم اصل و نسبت را بگو! 

فقال سلمان انا سلمان بن عبدالله كنت ضالا فهد انى الله بمحمد صلى الله عليه و آله و كنت عائلا فاغنانى الله بمحمد صلى الله عليه و آله و كنت مملوكا فاعتقنى الله تعالى بمحمد صلى الله عليه و آله فهذا حسبى و نسبى يا عمر. (منتهى الآمال : 146) 

سلمان گفت: من سلمان پسر عبدالله، گمراه بودم كه خداوند بوسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله مرا هدايت كرد 
و بنده بودم كه خداوند بوسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله مرا آزاد فرمود، 
اى عمر! اين اصل و نسب من است ! 

موعظه ای از سلمان: 
سلمان خطاب به جرير مى گوید: 
اى جرير! نسبت به خدا فروتن باش، زيرا هر كس كه براى خدا تواضع كند، روز قيامت مقام بلندى دارد. 
اى جرير! مي دانى علت تاريكى و ظلمات قيامت چيست ؟ 
جرير گفت: نه 
سلمان گفت: ظلم كردن به ديگران در دنيا سبب ظلمات روز قيامت است. (صفة الصفوة: 1/221) 

سلمان و خلافت علی(ع): 
پس از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله گروهى از اصحاب آن حضرت مسئله خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله را از سلمان سؤ ال كردند: که چه كسى لياقت جانشينى پيامبر اسلام را دارد؟ 

سلمان گفت : گمان نمى كنم اين مقام به غير از على عليه السلام زيبنده ديگرى باشد! 
مگر ابوالحسن عليه السلام اول كسى نيست كه به قبله مسلمانان نماز خواند 
مگر او نسبت به احكام الهی و سنت پيامبر از ديگران داناتر نیست؟! 

در ميان بنى هاشم هر چه خوب و نيك شمرده شود، على عليه السلام كانون همه آنها است و آنچه را على عليه السلام دارد، ديگران ندارند!
نگاره: ‏سلمان فارسى؛ نمونه ای از پاکی و وارستگی 

سلمان فارسی ایرانی با ذکاوت و هشیاری است که یار با وفای پیامبر شد و تا آنجا عزیز و نزدیک گشت که آن حضرت فرمود:  السلمان منا اهل البيت . 

بدون شک روش و منش این انسان برجسته و آزاده، می تواند الگوئی گرانبها برای ما باشد. انسان ارزشمندی که راه سعادت را خوب شناخت و با شیفتگی فراوان به پیروی محض از پیامبر عزیز اسلام اقدام کرد. 
  
پس از پیامبر نیز برخلاف شیوه همگان، امام حق را درست تشخیص داد و در پیروی از علی(ع) تردیدی به خود راه نداد. 

هدایت؛ والاترین اصل و نسب: 
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: 
عده اى با هم نشسته بودند و اجداد خود را یاد کرده و به آنان افتخار مى كردند 
سلمان نيز در ميان آنان نشسته بود. 
عمر به سلمان گفت: 
 سلمان! تو هم اصل و نسبت را بگو! 

فقال سلمان انا سلمان بن عبدالله كنت ضالا فهد انى الله بمحمد صلى الله عليه و آله و كنت عائلا فاغنانى الله بمحمد صلى الله عليه و آله و كنت مملوكا فاعتقنى الله تعالى بمحمد صلى الله عليه و آله فهذا حسبى و نسبى يا عمر. (منتهى الآمال : 146) 

سلمان گفت: من سلمان پسر عبدالله، گمراه بودم كه خداوند بوسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله مرا هدايت كرد 
 و بنده بودم كه خداوند بوسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله مرا آزاد فرمود، 
اى عمر! اين اصل و نسب من است ! 

موعظه ای از سلمان: 
سلمان خطاب به جرير مى گوید: 
اى جرير! نسبت به خدا فروتن باش، زيرا هر كس كه براى خدا تواضع كند، روز قيامت مقام بلندى دارد. 
اى جرير! مي دانى علت تاريكى و ظلمات قيامت چيست ؟ 
جرير گفت: نه 
سلمان گفت: ظلم كردن به ديگران در دنيا سبب ظلمات روز قيامت است. (صفة الصفوة: 1/221) 

سلمان و خلافت علی(ع): 
پس از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله گروهى از اصحاب آن حضرت مسئله خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله را از سلمان سؤ ال كردند: که چه كسى لياقت جانشينى پيامبر اسلام را دارد؟ 

سلمان گفت : گمان نمى كنم اين مقام به غير از على عليه السلام زيبنده ديگرى باشد! 
 مگر ابوالحسن عليه السلام اول كسى نيست كه به قبله مسلمانان نماز خواند 
مگر او نسبت به احكام الهی و سنت پيامبر از ديگران داناتر نیست؟! 

در ميان بنى هاشم هر چه خوب و نيك شمرده شود، على عليه السلام كانون همه آنها است و آنچه را على عليه السلام دارد، ديگران ندارند!‏

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 17 آبان 1392 - 12:39 | 1 2 3 4 5
تفاوت جهاد اصغر با جهاد اکبر 

آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی: 
(بدان ای سالک راه خدا!) فرق است بین هجرت کبری که یک هجرت درونی و یک کوچ و سفر معنوی است، با هجرت صغری که جهاد اصغر یکی از مصادیق آن است. 

انسان در جهاد اصغر «مسافر و مهاجر است. یعنی ابتدا از وطن و دار و دیارش خارج می‌شود و بعد اگر توفیق داشت به شهادت می‌رسد. 

ولی در هجرت کبری برعکس است، ابتدا باید شهید شود تا بعد بتواند حرکت کند! 

در اینجا موت نفس به «موت هواهای نفسانی» است.  

هواهای نفسانی همان خواسته‌های افسارگسیخته نفس است که فراتر از چهارچوب عقل و شرع می‌طلبد.  

موت نفس به سرکوب خواسته‌های شهوی و غضبی نفس است... 

مهاجر برای هجرت کبری ابتدا باید جهاد اکبر را انجام دهد. 
که جهاد اکبر هم عبارت از همین سرکوب هواهای نفسانی است که ما از آن تعبیر می‌کنیم به «موت هواهای نفسانی» 

بنابراین مهاجر در هجرت کبری اول شهید می‌شود و سپس به راه می‌افتد. 

یعنی بعد از اینکه شهید شد، تازه راه را پیدا می‌کند  
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنکبوت، 69)  
بعد از شهادت است که خدا راه‌ها را باز می‌کند برای حرکت به سوی الی‌الله. 

فرق دیگری که بین جهاد اصغر و جهاد اکبر است این است که در جهاد اصغر یک موت (یا شهادت) بیشتر نیست. 
وقتی مجاهد از خانه و دار و دیارش بیرون می‌آید و به سوی دشمن می رود و می‌جنگد، اگر توفیق داشت شهید می‌شود. 
اینجا فقط یک شهادت است. 
اما در جهاد اکبر که هجرت کبری متوقف بر آن است، شهادت‌ها و موت‌ها است! 

اینکه آن جهاد «اصغر» است و این «اکبر» چه بسا از همین جهت باشد... 
حتی ممکن است کسی که در مسیر جهاداکبر است روزی هفتاد بار شهید شود و بمیرد! 

در حدیث معراج که اهل خیر و اهل آخرت را توصیف می‌کند خداوند خطاب به پیغمبر اکرم(ص) می‌فرماید:  
«مردم یک بار بیشتر نمی‌میرند، ولی مجاهد در جهاد اکبر روزی هفتاد بار کشته می‌شود! 

عجب! روزی هفتاد مرتبه، به جهت مجاهده با نفس و مخالفت با هوای نفس و قوای حیوانی‌‌اش می‌میرد! هفتاد بار!» 

یعنی مدام دل هوس می‌کند و او جلوی دل را می‌گیرد... 

بنابراین هم در جهاد اصغر اگر کسی این توفیق را پیدا کند که شهید شود اطلاق شهادت می‌شود و هم در جهاد اکبر. 

اگر کسی موفق شود یک خواسته از هواهای نفسانی‌اش را سرکوب کند، اطلاق شهادت می‌شود. 
که همراه هر شهادت و هر موت، «حیات طیبه» در پی دارد. 

سلوک عاشورایی، منزل سوم، ص 157

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 13 آبان 1392 - 12:10 | 1 2 3 4 5
اصلاح دل؛ مهم ترين كارسالك الي الله 

آيه ا... ميرزا جواد ملكي تبريزي: 
اي نفس! به «علم اليقين» بدان كه تا باطن خود را اصلاح نكرده اي، قادر به اصلاح ظاهر خود نتواني شد! 

زيرا جريانِ اعمال از چشمه دل است؛ 

و از دلِ(صالح) جز كردارِ صالح برون نيايد 

و از دلِ تباه و فاسد، جز كارِ تباه و عملِ فاسد، ناشي نشود، 

پس عمده كار و مهمترين كردار، اصلاح دل است 

المراقبات، ج 1، ص 18  

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 9 آبان 1392 - 09:42 | 1 2 3 4 5
 
دل؛ به چه کسی داده ای؟

رُوِیَ عَن عَلِیِّ اَمیرِالمُومِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ: کَما اَنَّ الشَّمسَ وَ الَّلیلَ لا یَجتَمِعانِ کَذلِکَ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنیا لا یَجتَمِعانِ
غرر الحِکَم ، صفحه 141، روایت 2513
 
حضرت امیر المؤمنین علی(ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با یکدیگر جمع نمی ¬شوند، محبّت و دلبستگی به خداوند نیز با محبّت و دلبستگی به دنیا جمع نمی¬ شوند.

 خیلی زیبایی در این روایت دیده می¬شود. انسان اگر بخواهد بفهمد حبّ به خدا دارد یا نه، راهش چیست؟‌ 
این امری نیست که هفته ¬ای و ماهی یا سالی یک بار پیش بیاید، بلکه انسان در هر روز چندین بار بر سر دو راهی دنیا و آخرت قرار می ¬گیرد؛
آن هم نه فقط بُعد وجودی او، بلکه تمام ابعاد وجودی اش مثل قلب، عقل، اعضاء و جوارح، دست، پا، زبان، گوش، چشم و حتّی خطورات ذهنیّه او مثل دروغ، غیبت، تهمت، مال حرام خواری، نگاه به نامحرم و...

انسان ببیند کدام را انتخاب می¬کند؟
امر الهی را انتخاب می ¬کند که نور است،
یعنی محبّت و دوستی به خداوند را،
یا اینکه معصیت را انتخاب می¬ کند
که ظلمت و تاریکی و محبّت و دلبستگی به دنیاست؟

 نور و ظلمت در یکجا جمع نمی¬شوند
و دل ظرف محبّت خداوند است
و دو شیء و دو چیز در او جای نمی ¬گیرد،
محبّت و دلبستگی به خداوند یعنی نورانیّت، نشاط، آرامش، برکت، نیکوکاری. و محبّت
و دلبستگی به دنیا، یعنی ظلمت، تاریکی، اضطراب، افسردگی، فساد، گناه و معصیت. 

حالا انسان ببیند در شبانه روز زندگی خود چه چیز را انتخاب می¬ کند؟
 این از عمل انسان معلوم می¬ شود.
آیا دل را در اختیار صاحب خانۀ با محبت خود و انجام فرامین او قرار داده ¬ایم؟
یا اینکه با نافرمانی، معصیت و گناه صاحب خانه را از دل بیرون کرده به مستأجر و یا بالاتر به غاصبی که محبّت دنیا و شیطان است داده و دل را بیمار کرده ¬ایم؟

انسانی که کارهای شیطانی انجام می¬ دهد و می¬ گوید خدا را دوست دارم، حرفش یک دروغ و فریب شیطان است.
او دل را به شیطان تحویل داده است.

البته چون خداوند کریم، مهربان و توّاب است،
انسان می ¬تواند با توبه و انجام اعمال نیک دل خود را از شیطان پس گرفته و ظرف محبّت خدا کند.

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 7 آبان 1392 - 05:34 | 1 2 3 4 5

کنترل زبان

دسته بندی : ,
کنترل زبان 

کنترل زبان پایه نخست اصلاح زبان است،
و آن به معنی مراقبت جدی و شدید برای نگهداری زبان از هرگونه انحراف، و خطاگویی است.

هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترین بلا برای انسان خواهد شد،
و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ویرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود.
 
این که در روایات اسلامی از سکوت تمجید بسیار شده،
این است که سکوت موجب کنترل زبان می شود، و به اصطلاح ترمزی در زبان ایجاد می کند،
و چنین سکوتی غیر از تسلیم در برابر ظلم است که مردود می باشد

و به راستی که زبان بی ترمز، همچون اتومبیل بدون ترمز است که در پیچ و خم های خطیر باعث خطرهای سنگین و غیرقابل جبران خواهد شد.
 
آفات و گناهان کبیره ای که از زبان برمی خیزد، بسیار است که می توان آن را به گفته بعضی به صدها رسانید مانند:
تهمت، دروغ، غیبت، سخن چینی، گواهی به باطل، خودستایی،اشاعه فحشاء و نشر اکاذیب،
بیهوده گفتن، ناسزا گویی، خشونت با زبان، اصرار بی جا، تکدی گری و چاپلوسی با زبان،
مسخره کردن، و آزار رسانی به دیگران با زبان، نکوهش دیگران، کفران نعمت با زبان،
تبلیغ باطل و تشویق به گناه، وعده دروغ، بدزبانی، نهی از معروف و امر به منکر با زبان و...
 
محقق و فقیه بزرگ فیض کاشانی در کتاب ارزشمند المحجّة البیضاء، تحت عنوان آفات اللسان (خطرهای زبان) بحث مشروحی نموده، و به نقل از غزالی در احیاء العلوم، بیست نوع از گناهان و آفت های زبان را بر شمرده،
ولی حق این است که آفات زبان بیش از این موارد است و بعضی سی نوع از گناهان زبان را برشمرده اند،

ولی باید گفت این موارد سی گانه قسمت عمده آن است، و گرنه گناهان زبان از ریز و درشت شاید به بیش از صد نوع برسد.
 
بعضی از گناهان نیز به طور غیرمستقیم از زبان سرچشمه می گیرد و می تواند رابطه ای با زبان داشته باشد، مانند:
ریا، حسادت، تکبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...

پاسدار اسلام شماره 291- 292

برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 5 آبان 1392 - 09:34 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

نظرسنجی

آمار وبلاگ

کد های کاربر

دانلود رایگان نرم افزار طراحی و راه اندازی وب سایت