دستورالعملی برای زندگی گوارا و پایدار 

در حدیث معراج خداوند تبارک و تعالی فرمود:
ای احمد: آيا مي داني کدام زندگي گواراتر و کدام زيستن پايدارتر است؟
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلَّم عرض کرد: خدايا! نمي دانم.

خداوند تبارک و تعالي فرمود: آن زندگي گواراتر است که:
- صاحب آن هيچ گاه در ذکر و ياد من سُست نشود 
- و هيچ گاه نعمت من را فراموش نکند
- و هيچ گاه نسبت به حقّ من جاهلي و ناداني نکند 
- و شب و روز که بر او مي گذرد به دنبال آن باشد که رضا و خشنودي مرا به دست آورد.

شرح: دستورالعمل براي زندگي خوشگوار انسان این است که ….
- خود را غوطه¬‌ور در نعمتهاي الهي بداند
- و نسبت به حقّ الوهيّت، خالقيّت، ربوبيّت، عبوديّت و... جاهلي و نفهمي و ناداني نکند؛

يعني خدا را بپرستد نه پول، رياست و... 
- و دنبال کسب رضا و خشنودي خداوند باشد، يعني رضاي پدر و مادر، همسر، فرزند، خويشاوند، دوست، همکار، همسايه و... را براي رضاي خداوند بخواهد 
- و اگر موجب خشم و غضب الهي مي شود، حتماً رها و ترک کند.

دستورالعمل زندگي پايدار انسان چنين است که:
- براي سود خود کار کند نه براي ديگري؛
يعني آن مقدار در دنيا کار کنيم که درنشئه ديگر از آن بهره بگيريم، 

درغير اين صورت يعني اگر درنشئه ديگر ثمري نداشته باشد بلکه ضرر برساند، اين کار کردن سودي ندارد....

متن حدیث:
رُوِيَ في حَديثِ المِعْراجِ؛ قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالي يااَحْمَدُ: هَلْ تَدْري اَيُّ عَيْشٍ اَهْنَأُ وَ اَيُّ حَياةٍ اَبْقي قالَ: اَللّهُمَّ لا، قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالي اَمَّا العَيْشُ الْهَنيئُ فَهُوَ الَّذي لا يَفْتُرُ صاحِبُهُ عَنْ ذِکْري وَ لايَنْسي نِعْمَتي وَ لا يَجْهَلُ حَقّي يَطْلُبُ رِضَايَ في لَيْلِهِ وَ نَهارِهِ وَ اَمّا الحَياةُ الباقِيَةُ فَهِيَ الَّتِی يَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتّي تَهُونَ عَلَيْهِ الدُّنْيا وَ تَصْغُرَ في عَيْنِهِ وَ تَعْظُمَ الاخِرَةُ عِنْدَهُ وَ يُؤْثِرَ هَوايَ عَلي هَواهُ وَ يَبْتَغيَ مَرْضاتي وَ يُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتي وَ يَذْکُرَ عِلْمي بِهِ وَ يُراقِبَني بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ عِنْدَ کُلِّ سَيِّئَهٍ اَوْ مَعْصِيَةٍ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 28 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)


برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 1 خرداد 1393 - 08:56 | 1 2 3 4 5


آفرین بر تو باد ای معنای حقیقی عشق! 

ای زن!


آن هنگام که از بهشت خدا بهمراه «آدم» فرود آمدی تا «انسان» بیافرینی؛ تنها مونس «آدم» تو بودی!
اگر نبودی، او چگونه می توانست غربت زمین را تاب آورد؟!

آنگاه که ابراهیم تو را به سرزمینی خشک و بدون آب و علف با نوزادت تنها گذاشت؛ چه زیبا به پروردگارت اعتماد کردی!
تلاش و «هروله» تو در آن صحرای سوزان بمنظور یافتن آب برای کودک تشنه کامت؛ سند «مهر» را برای همیشه بنام تو؛ به ثبت رساند!
و سرانجام؛ این زمزمه مهر تو بود که «زمزم» را جوشاند.
چه متبرک است زمزمی که از دل عاشق تو جوشید و چه زیباست که طواف کنندگان کوی یار، گرانبهاترین پیام را برای طوطیان در قفس، «زمزم عشق» بدانند!

آن هنگام که «کودک نیل» را در جعبه چوبی گذاشتی و به «نیل» ......... به «نیل» که نه! ..... به محبوبت سپردی؛ نقشه خدا را برای نابودی «فرعون» ترسیم می کردی!
چه اطمینان شگفتی به برنامه ریزی خدایت داشتی!.... و چه خوب نقشت را بازی کردی!
تو بودی که کودکت را دوباره در آغوش فشردی و به شیره جانت پروریدی؛ تا بینی آنان را که ادعای خدایی بر زمین می کردند، به خاک بمالد.

این دعای شگفت انگیز را نیز زمانی که نامت «آسیه» بود، از تو شنیده ایم که:
رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ (التحريم : 11)   
محبوبم! من خانه ای در همسایگی تو در بهشت می خواهم!
یعنی اگر زن فرعون هم باشی؛ اما «خوب» باشی؛ می توانی همسایه خدای پرمهرت گردی! 
گوئی تنها به بازگشت به بهشت راضی نیستی؛ می خواهی خانه ات دیوار به دیوار آرامش دهنده جان و روانت باشد.

آنگاه که نام ارزشمندت «مریم» شد، چه غوغائی در عالم بپا کردی؟!
چگونه توانستی روزه سکوت بگیری؛ در حالی که در عین پاکی و پاکدامنی متهم شده بودی؟!.....
آری! پیام مهر آوردی و با دادن شیره جانت به «عیسی روح الله» چه شوری در افلاک افکندی؟!

وقتی نامت «آمنه»، «حلیمه» شد؛ چه شاهکاری کردی؟
مهر تو بود که چشمان ما را به چهره زیبای گل سرسبد عالم هستی «محمد مصطفی(ص)» گشود و دنیا برای همیشه نورباران شد!

اما زمانی که نام مبارکت «خدیجه» بود، عشق و دلدادگی را از حد گذراندی و با شویت چنان رفتار کردی که تا آخر عمر، آن برترین انسان هستی، به یاد مهربانیها و رفتارهای دل انگیز تو بود.
و چنان هدیه ای به عالم هستی بخشیدی که نظیرش را از اول تا آخر هستی، کسی سراغ ندارد. 
حالا دیگر از «ام ابیها» چه می توان گفت؟!..... که عالمی را مفتون و شیدای خود ساخته است!
........ زبان در توصیف «فاطمه» سرور همه زنان و مردان عالم، از گفتار باز می ماند.......

آفرین بر تو باد ای معنای حقیقی عشق! 
ای زن!
میلاد شکوهمندت مبارک
      


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 10 اردیبهشت 1392 - 08:31 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

نظرسنجی

آمار وبلاگ

کد های کاربر

دانلود رایگان نرم افزار طراحی و راه اندازی وب سایت