منشأ خوف سالك (سلوك عارفانه)
(بدان اي عزيز سالك!) اصل و ريشه خوف، ايمان به خدا و روز قيامت و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ است، خواه اين ايمان از روي تقليد و به مجرد شنيدن براي انسان پيدا شده باشد، يا از روي تحقيق و برهان و يا كشف و مشاهده.
اما خوف و ترسي كه برخاسته از ايمان تقليدي است، شبيه ترس كودك از مار است، زيرا او چون از مادرش شنيده كه مار، انسان را مي گزد و مي كشد و پدر و مادرش را ديده كه از مار مي گريزند و از ديدنش وحشت مي كنند. اين ترس براي او حاصل شده و تقويت مي شود،
(اما) خوفي كه برخاسته از ايمان تحقيقي باشد، شبيه خوف عقلا از آنچه كه عقل حكم به ضرر و موجب هلاكت بودن آن مي كند مي باشد.
و هر چه مبادي و اصول اين ترس، به حس نزديك تر باشد و انسان بيشتر به ياد او و به فكرش باشد، اين خوف بيشتر مي شود.
و خوفي كه ناشي از كشف و شهود باشد، آن خوفي است كه جميع فضايل خوف را دربردارد و هر شهوت و غضبي را كه در دل او باشد مي سوزاند و همه چيز را از ياد مي برد و براي مومن هم و غمي جز آنچه كه از آن مي ترسد و نجات و خلاصي از آن (را به دنبال دارد) باقي نمي ماند.
و براي اين مرتبه از خوف هم باز مراتبي است و آن كس كه مثلا آتش جهنم را شهود نموده خوفش به اندازه كسي كه عذاب بعد و حجاب از لقاي پروردگار را شهود نموده نخواهد بود.
اسرار الصلوه ، ميرزا جواد ملكي تبريزي، ص224