خطر! به محدوده ممنوعه وارد نشوید...

سخن عشوه گرانه ممنوع!

عفت کلام، یعنی پرهیز از بد زبانی، بد دهنی و گناهانی که به وسیله زبان انجام می‏شود و به ویژه با عشوه و طنازی سخن نگفتن با نامحرم؛ 

«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» احزاب، آیه ۳۲
پس در گفتار خود ، نرمى و طنّازى نداشته باشيد تا كسى كه بيمار دل است طمع كند ، و سخن پسنديده گوييد
.
خوش‌رویی و خوش‌خویی زن برای نامحرم، او را به یاد هوس‏های نابه‌جا و تمایلات شهوانی می‏اندازد؛ پس استفاده از کلماتی که بوی انس و محبت می‏دهد و امید به نفوذ در شخصیت زن را افزایش می‏دهد، ممنوع ...
.
چون زن به خاطر جاذبه طبیعی خود، در همه جنبه‏های رفتاری‌اش می‏تواند بر مردان تأثیر بگذارد؛ مثلاً هنگام سخن گفتن، بانرم و نازک کردن صدایش و استفاده از لحن فریبنده، حرکات لب و دهان و شوخی‏ها، می‏تواند تأثیر زیادی در قلب افرادی که بیمار دل هستند و ایمانی ندارند تا در برابر تحریک‏ها مقاومت کنند، بگذارد!

پس؛ به محدوده ممنوعه وارد نشوید...

تالار گفتگوی بیداری اندیشه


برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 27 فروردین 1392 - 01:10 | 1 2 3 4 5

زن باشی و...

دسته بندی :

زن باشی و......

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،

ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،

ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،

ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو

در پوشش بودن های تو

خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که

همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛

اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛

همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا: 

«دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند،

ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند

پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن!

طوری که هیچ چشم و ابرویی،

ناز و کرشمه ای،

پول و مکنتی

نتواند جایگزین آن شود! »

تالار گفتگوی بیداری اندیشه



برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 19 اردیبهشت 1391 - 05:48 | 1 2 3 4 5


اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری!


وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن؛

آروم تو گوشم گفتی: 

«مواظب وقار و متانتت باش عزیزم»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی: 

«موهات بیرونه ها خانومی!» 

درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود.

شوهراشون چه بی خیال... 

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که: 

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم
برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی گفتی: 

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن. 

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی: 

«متشکرم که اونجا نموندی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

تالار گفتگوی بیداری اندیشه



برچسب‌ها : ,,,,,,
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 22 فروردین 1391 - 05:58 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

نظرسنجی

آمار وبلاگ

کد های کاربر

دانلود رایگان نرم افزار طراحی و راه اندازی وب سایت