غرور عبادت‌سوز

دسته بندی :

غرور عبادت‌سوز

روزی حضرت عیسی(ع) از صحرایی می‌گذشت. در راه به عبادت‌گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می‌کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

دراین هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود از آن جا گذشت.
وقتی چشمش به حضرت عیسی(ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همانجا ایستاد و گفت: 
خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ 
خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‌کار محشور مکن.

دراین هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی‌کنیم،
چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است!
و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ هستی!

کیمیای سعادت، محمد غزالی، ج 1


برچسب‌ها :
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 23 مرداد 1393 - 07:06 | 1 2 3 4 5


اگر به بالاترین مرتبه کمال و جمال رسیدی؛ باز هم......

از توصیه های عارف بالله؛ حضرت روح الله(ره):

غرور از بزرگترين دامهاى ابليس است كه سالك را از طريق حق باز دارد، بلكه به قهقرى بر گرداند،

و بداند كه انسان تا در اين دنيا و دار الغرور است، به هر مرتبه از كمال و جمال روحانى و به هر مرتبه از عدالت و تقوى كه برسد، ممكن است باز پس بر گردد و بكلّى تغيير كند و عاقبت امرش به شقاوت و خذلان منتهى شود! 

پس هيچ گاه از خود نبايد غفلت كند،

و به كمال خود نبايد مغرور شود،

و از خود و احوال نفس خود و مراعات آن نبايد نسيان كند،

و در جميع احوال از تمسّك به عنايات خفيه حق تعالى غفلت نكند،

و به خود و سلوك و رياضت و علم و تقواى خود به هيچ وجه اعتماد نكند،

كه از بزرگترين مهالك انسانيت و وساوس شيطانيّت است كه سالك را از ياد خود نيز مى‏برد،

چنانچه حق تعالى فرمايد: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأنْساهُمْ أنْفُسَهمْ اولئِكَ هُم الفاسِقُونَ 59: 19

شرح‏حديث‏جنودعقل‏وجهل ص : 52 

میلاد مادر و فرزند مبارک!



برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,,,
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 23 اردیبهشت 1391 - 04:44 | 1 2 3 4 5


اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری!


وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن؛

آروم تو گوشم گفتی: 

«مواظب وقار و متانتت باش عزیزم»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی: 

«موهات بیرونه ها خانومی!» 

درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود.

شوهراشون چه بی خیال... 

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که: 

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم
برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی گفتی: 

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

..................

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن. 

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی: 

«متشکرم که اونجا نموندی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

تالار گفتگوی بیداری اندیشه



برچسب‌ها : ,,,,,,
نویسنده: احمد جمالی | نسخه قابل چاپ | 22 فروردین 1391 - 05:58 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

نظرسنجی

آمار وبلاگ

کد های کاربر

دانلود رایگان نرم افزار طراحی و راه اندازی وب سایت